جلال جلالى زاده

204

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

ض ضابط : حافظ متقن ، حكم كليى كه منطبق بر جزيياتش باشد ، قاعده‌ى كليى كه تنظيم‌كننده‌ى فضاياى متشابه و متداخل است ، آن‌چه كه فروع را در يك باب جمع مىكند . ضدان : دو چيزى كه باهم در مكان واحد جمع نمىشوند ، ولى امكان رفع آن‌ها همراه با اختلاف در ماهيت ، وجود دارد ، مانند سياهى و سفيدى . تفاوت بين ضدين و نقيضين : النقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان ، مانند وجود و عدم . الضدان لا يجتمعان و لكن يرتفعان ، مانند سياهى و سفيدى . پس ضدان دو صفت وجودى هستند كه جمع شدن هم‌زمان در يك‌جا ممكن نيست ، ولى منتفى شدن در يك چيز هم‌زمان ممكن است ، مانند بلندى و كوتاهى . ضد خاص : يكى از اضداد وجودى نامعين است ، مانند نماز به نسبت ازاله كردن . اين اصطلاح در قاعده‌ى « امر به چيزى مقتضى نهى از ضد آن است » استعمال مىشود . ضد عام : داراى دو معناست : اولى كه مشهور است به معناى ترك است و دومى يكى از اضداد وجودى است ، اما نه معين . ضرورت : مشتق از ضرر ، يعنى بلايى كه انسان از مبتلا شدن به آن چاره‌اى ندارد . ضرورى : آن‌چه كه نياز به نظر و دليل ندارد . ضروريات : اعمال و تصرفاتى كه براى رعايت مصالح دين و دنيا و حفظ مقاصد شريعت ضرورى هستند ، به گونه‌اى كه اگر نباشند يا يكى از آن‌ها نباشد مصالح دنيوى دچار نقص ، فساد و تباهى شده و زندگى تباه مىشود و در آخرت رستگارى و نعمت‌ها زايل گشته و افراد دچار زيان‌كارى آشكار مىشوند . ضرورت ، آن‌چه كه راجع به حفظ يكى از مقاصد پنج‌گانه است ، يعنى حفظ دين با جهاد ، جان با قصاص ، عقل با تحريم مسكرات ، نسل با تحريم زنا و مال با قطع دست دزد . حديث ضعيف : هرگاه يكى از شروط پنج‌گانه‌ى حديث صحيح مانند اتصال سند ، عدالت ، حافظه ، عدم شذوذ و عدم وجود علت قادحه ، دچار اشكال و اخلال شود ، ضعيف است .